زين الدين محمود واصفى
318
بدايع الوقايع ( فارسى )
چون اين حكايت گفتم و اين در معرفت سفتم ، حضار مجلس به قهقهه بخنديدند . تو گوئى كه سگگزيده آب را ديد ؛ گفت : من طالب علم و از اولاد ابا بكر صديقام ، اى ابا بكر اين قوم را كه به من اهانت مىرسانند سرنگون سازى و در هاويهء بلا اندازى . بعضى از حضار مجلس گفتند كه : ما او را نيك مىدانيم و خوب مىشناسيم ؛ او از اراذل شهر نيكى « 1 » است ، زنديق را به صديق چه نسبت ( 59 a ) و ابو جهل را به محمد صلى اللّه عليه و سلم چه مشابهت ؟ گفتم كه : نسب معلوم شد ، از حسب شمهاى بيان فرمايند . گفت : مرا در آيت وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ « 2 » [ توقف ] « 3 » و دغدغهاى است كه درپى بسيارى از مفسران شتافتم و از هيچكدام جواب شافى نيافتم . و دغدغه و شبهه آن است كه اير حمار در كجا واقع شده باشد ؟ فقير گفتم كه : مولانا قطب الدين علامه اين آيت را تفسير فرموده بودهاند و مولانا ركن الدين كازرونى - كه از جملهء تلاميذ مولوى بوده [ و ] به اين حضرت كمال گستاخى داشته - اين سئوال كرده « 4 » بوده . آن حضرت فرموده بودهاند كه فى بطون امّهاتكم . ظرفا و ندماى مجلس سلطانى به غلغله و قهقهه زلزله در گنبد گردون [ دوار ] افكندند و ريش او را به چنگال تمسخر از هم كندند . مولانا محمد باقى تركستانى گفت كه : تفسير الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ « 5 » را از مولانا حبيبى « * » سؤال فرمايند كه خالى از غرابتى نيست . پيش از آنكه پرسند به زبان تركى بنياد كرد كه : سيز ايته سز كه قليچ مليچ قلغان ملغان
--> ( 1 ) - كذا اغلب نسخ : نيكى ، بعضى نسخ : نكى ، در نسخه شماره 698 : شهر نيك . ممكن است ينكى باشد . ( 2 ) - قرآن سوره 6 آيه 59 ( 3 ) - فقط در T . ( 4 ) - A ، C : فرموده ( 5 ) - قرآن سوره 101 آيه 1 . ( * ) س 17 : كذا مولانا حبيبى ، در صفحه 316 : مولانا جبينى ، و ظاهرا صورت درست اين اخير است كه با « بىدينى » سجع ساخته است .